تبليغاتX
برگه های خط خطی دفتر عشق

غم دلم را بشنو یا رب:

 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

+ نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:18 |

دوستت دارم

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:13 |
دوست داشتن:
 
۱۰۰۰ مر تبه ۹۰۰ جمله عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف بر ۷۰۰ زبان در پیش ۶۰۰ نفر مطرح کردم ۵۰۰ نفر ۴۰۰ جمله را بر ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند و ۱۰۰ بار برای تو در ۹۰ روز و روزگاری ۸۰ دقیقه در ۷۰ جمله گفتم ۳۰ تای آن را آموختی پس از ۲۰ روز ۱۰ مرتبه ۹ سوال از تو کردم ۸ مرتبه بر ۷ سوال من ۶ جواب در فاصله ۵ دقیقه دادی و ۴ بار تو را در ۳ روز دعوت کردم و ۲ ساعت خواهش کردم تا ۱ بار به من بگویی:
                                     
                                    "دوستت دارم"
+ نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:9 |
به یادم باش :

رفتیو خاطره های تو نشسته تو خیالم                  بی   تو  من  ا سیر  دست  آرزوهای  محالم

یاد   من نبودی اما من به یاد تو شکستم             غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش         وقت   بیداریه   مهتاب   عاشقانه   یاد من باش

        اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد میشه تو آتیش عشقت گر گرفتنتو بلد شد

            اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:21 |
خیلی سخته به خدا غریبه بودن تو وطن:
 
 
میون شهر قصمون صدای آشنایی نیست                 تو جاده های عاطفه نشون رد پایی نیست

ستاره ی ترانه رو کسی دیگه تو شب ندید               یکی رو دفتر چه ی عشثق با رنگ تیره خط کشید

قلبای آدمای شهر خونه های سنگی شدن                تموم کوچه هامونم مسیر دلتنگی شدن

ترنم پرنده ها تو بغض باد شب شکست                   لشکر لحظه های شاد نیومده عقب نشست

تو این هیاهوی مهیب کسی به فکر دل نبود             کسی به یاد غربت این همه سوت دل نبود

حالا تو این شهر بزرگ مثل یه سایه بی کسم           میخوام بیام ببینمت باید به خونت برسم

                                     که خیلی سخته به خدا غریبه بودن تو وطن

 

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:18 |
گله :

سالها همصحبتم بودی و همرازم نبودی

 

با تو عمری هم نفس بودم هم آوازم نبودی

 

باغ بودم بی خبر از من گذشته گل نچیدی

 

دل به آواز تو بستم نغمه پردازم نبودی

 

بر سر بامت نشستم دانه ی شوقم ندادی

 

خواستم تا پر گشایم بال پروازم نبودی

 

سوز دل در پرده گفتم ره به آوازم نبردی

 

ساز یکرنگی زدم دلدار دمسازم نبودی

 

روز تنهایی به چشمت شعله ی مهری ندیدم

 

در شب ظلمانی من ،پرتو اندازم نبودی

 

بود امیدم،همدم و آغازو انجامم تو باشی

 

فکر انجامم نکردی یار اغازم نبودی

 

 

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:11 |
..:: عشق یعنی چه؟؟؟؟ ::..

عشق یعنی چه؟؟؟؟

 از بهار پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت تازه شکفته ام هنوز نمي دانم.

از تابستان پرسيدم عشق یعني چه ؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم.

از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ ان باخته ام نمي دانم.

از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت سرد است و بي رنگ.

از مادر پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت هر کي در اين خانه است.

از پدر پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني تو

از خواهر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت به ان هنوز نرسيده ام

شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ شرمگين و خجل خود را در اغوش اسمان پنهان کرد

شبي ديگر از ماه  پرسيدم عشق يعني چه ؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب

از خود عشق پرسيدم که اخر عشق يعني چه؟ با تبسمي گفت يعني مهر بي پايان به خالق هستي

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:44 |

طعنه:

طعنه نزن به گریه هام

تنها تو میمونی برام

تنها تو میشناسی من رو

ای پریزاد قصه هام

تنها صدای پای تو حرمت خونه منه

کاشکی بدونی خواستنت به قیمت خون منه

تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه خون منه

میمیرم و خاک تن رو به دست اسمون میدم

داد میزنم تو کوچه ها زندگی سهم عاشقاست

گناه عشق پای خودم هر چی که هست لطف خداست

نمیدونم چقدر کمه فرصت پروانه شدن

شهله نزن به رسم شمع لذت ویرانه شدن

من اون قلندر شبم شعله نمیسوزه تنم

قربون وصال تو پوست نجیب پیرهنم

طعنه نزن به گریه هام اشکای تازه تر میخوام

رسم وفا نیست که من رو جا بذاری تو غصه هام

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:33 |
محاکمه عشق !!

محاکمه عشق !!

جلسه محاکمه عشق بود

و قاضی عقل.

عشق محکوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود

يعنی فراموشی؛

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با اون مخالف بودند

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی ديدن اونرا داشتی

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنيدن صداش بودی

يا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به اون

 ميسوختی

دستها با شما هستم که در آرزوی لمس کردن اون زندگی

 می کرديد

و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

حالا چی شده اين چنين با اون مخالفيد

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک

 کردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت: ديدی قلب، همه از عشق بی زارند

ولی من متحيرم که با وجودی که عشق بيشتر از همه تو ر

ا آزرده

چرا هنوز از او حمايت می کنی

قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق ديگر قلب

 نخواهم بود

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار می

 کنم

و فقط با عشق می توانم يک قلب واقعی با شم

پس من هميشه از او حمايت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم

 

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:30 |

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر هم نمیگرید به حال من

همه از من گریزانند توهم بگریز از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرورفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند خیال کردند که همدردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:7 |

 

(( کوچیکتر که بودم ))

کوچیکتر که بودم

فکر میکردم بارون اشک خداست

اما مگه خدا هم دلش میگیره؟

هر وقت آسمون ابری میشد دل من میلرزید

من فکر میکردم خدا دلش از دست بنده هاش گرفته

اون موقع چشم و دل منم بارونی می شد

همه میگن بارون رحمت خداست

اما من دوست دارم هنوزم مثل بچگیام فکر کنم

بارون اشک خداست از دست آدما

حالا خدا جونم دل من شکسته

تو میدونی کی شکسته دلم نمیگم دلش بشکن اما ...

خدا جون حداقل به کسی که میخواد من و از دوستم جدا کنه بگو ازش متنفرم...

به دوستم بگو خیلیییییییییییی دوسش دارم حتی اگه باورش نشه...!!!؟؟؟

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:30 |
  کاش...

                                 کاش قلبم درد تنهایی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کاش برگهای آخر تقویم عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش میشد راه سخت عشق را

بی خطر پیموده و قربانی نداشت

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:23 |

تو اگر میدانستی خنجر از دست رفیقان خوردن

چه زخمی دارد...

چه دردی دارد....

هرگز از من نمی پرسیدی که..

چرا تنهایی؟؟

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:5 |

وقتی تنهایم...

جز باور تو چاره ای نیست...

وقتی که دور میشوی..

میان آن لحظه...

گریه هایم را می پوشانم

برای زمانیکه دیگر نیستی...

فرصت برای گریستن زیاد است...

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:51 |

((زندگی))

زندگی جزیره ایست در اقیانوس تنهایی

جزیره ای که

صخره هایش امید،

درختانش آرزو،

گلهایش تنهایی،

و جویبارش تشنگی است،

ای همنوعان من،

زندگی شما جزیره ایست دورافتاده از جزایر ومناطق دیگر.

مهم نیست چه تعداد کشتی تورا ترک و به سویی دیگر بروند.

مهم نیست چه تعداد کشتی سواحل تورا لمس کنند

تو جزیره ای تنها در درد ورنج تنهایی و اشتیاق شادمانی باقی خواهی ماند.

جزیره ای ناشناخته برای همنوعانت و بسیار دورتر از احساس همدردی و درک آن.

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:50 |

غروب که شد خورشید رفت...

آفتابگردون دنبال خورشید میگشت...

ناگهان ستاره ای چشمک زد،آفتابگردون سرش را پایین انداخت...

آخه گلها هرگز خیانت نمیکنند.مگه نه؟؟؟

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:47 |

زندگی کن

زندگی واقعی این است

زیستن زیر آسمان باز

زیستن با باد و باران و آواز روز

زیستن و محشور بودن با آدمها وهمه آن چیز هایی که خداوند دوستشان داشته

خداوند از تو نمیپرسد چه گناهانی را مرتکب شدی و چه گناهانی را مرتکب نشدی بلکه او از تو خواهد پرسید

چرا زندگی نکردی؟

چرا در را به سوی زندگی بسته بودی؟

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:46 |

چشمانم گریه کنید

شاید از سنگینی قلبم کاسته شود

شاید من نیز از این دریای پر تلاطم رهایی یابم

شاید رها شوم به سوی آسمان...

شاید...

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:35 |
دوستی یا عشق ؟؟؟


گفتم: به نظر تو دوست داشتن بهتره يا عاشق شدن؟ گفت: دوست داشتن...

گفتم: مگه ميشه همه ادما دلشون مي خواد عاشق بشند. گفت:اون كس كه

عاشقه مثل كسي ميمونه كه داره تو دريا غرق ميشه. اون کسی

كه دوست داره مثل اين ميمونه كه داره تو همون دريا شنا ميكنه

و از شنا كردنش هم لذت مي بره. تو چشماش نگاه كردمو گفتم: تو چي؟

تو عاشقه مني يا منو دوست داري؟ خيلي اروم گفت:

من خيلي وقته غرق شدم....

http://www.3tt3.net/up4/get-2-2008-o6a1qmn7.gif

دوستت دارم ...

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:42 |

یک سبد پر ز ستاره با ماست

روی یک سفره احساس

که بین من وتو پیداست

قلب من سخت اسیر احساس

عشق تو

قطره اشکی است

که از گوشه چشمت پیداست

روح تو یک گل سرخ تنهاست

حس من

چون یک موج

در تب و تاب دریاست

دستم از دوری دستت تنهاست

چشم تو

رنگ قشنگی است

که در برگ درختان پیداست

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:36 |

پلکهای مرطوب مرا باور کن،

این باران نیست که میبارد،

صدای خسته من است

که از چشمانم بیرون میریزد...

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:33 |
بدون شرح

 

******

 

 

*****

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:25 |

                                                   ((حرف تنهایی من))

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم رویای جامی بی زبان

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

                                                          از جدایی یک دو سالی می گذشت

                                                           یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

 (حتما به ادامه مطلب بروید جالبه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:16 |

من هنوز به تو ایمان دارم و تو...

هنوز  هم فراموشت نکرده ام

با اینکه فراموش شده ام

هنوز صدایت را میشنوم

با اینکه صدایم نکرده ای

هنوز هم همه جا می بینمت

با اینکه به دیدنم نیامده ای

***

    

 (حتما به ادامه مطلب بروید)                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:4 |

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

دل من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:59 |

((کابوس در بیداری))

دلم به تاراج برده شد

در رویایی عمیق

به رنگ باورهایم

پشت میله های زندان کابوس

با وحشت واقعیت گوشه گیر شدم

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:57 |

((می شکنم))

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم....

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم....

بر لب کلبه محصور دلم

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم...

اگر از هجر تو آهی نکشم تک تنها به خدا می شکنم...

به خدا می شکنم...

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:54 |

 

smilieعشق سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.smilie

smilieکسی که عشق رفتن دارد زمین خوردن مانعش نمیشود.smilie

smilieعشق را هیچوقت به رنگ سفیدی نظر نکن چون یک روز سیاهت میکند.smilie

smilieعشق قلمرویی است که آسمان پروازش سینه ماست.smilie

smilieدوست داشتن یک باور خوش به آن باوری که صادقانه باشد.smilie

smilieمرگ انسان زمانی است که نتواند عشق بورزد و دوست داشته باشد.smilie

smilieاگر میخواهی برای کسی عزیز شوی یا بمیر یا از او دور شو.smilie

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:43 |
                                         (( JUST  GOD ))               

خدارو دوست دارم چون حرفای آدمو send to all نميکنه .

خدارو دوست دارم چون هميشه online .

خدارو دوست دارم چون هيچکسو ignor نميکنه . 

وبه همه اجازه ميده add ش کنن .

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:39 |

((حرف دل))

باران نمیشوم که نگویی:

با چه منتی خود را بر شیشه میکوبد

تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی بیندازم

ابر میشوم

که از نگرانی یک روز بارانی

هر لحظه پنجره را باز کنی

و مرا در آسمان نگاه کنی...

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:33 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar

AddThis Social Bookmark Button align=center>

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه
رتبه سنج گوگل

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ